خرید بک لینک
مرسی از پیام ها و محبت های ناشناستون. پستشو حذف کردم. یکی تون خواسته بود در مورد سویشرت آبی بیشتر توضیح بدم. واقعا چیز مهمی نبود. شخصی بود که ابراز علاقه کرده بود و خیلی با من متفاوت بود. با این حال بر اساس برخورد های اولیه به نظرم جنتلمن میومد. اول تصمیم گرفتم که گارد نگیرم و طبق معمول اجازه ندم

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 21:02

شنبه video-game day بود. ظهر اومدم آزمایشگاه و فقط نفر اصلی هماهنگ کننده اینجا بود. منتظر شدیم یه نفر دیگه که از بچه های قدیمی لب بود بیاد که بریم نهار. بعد نهار برگشتیم و دیدیم دو  نفر دیگه هم اومدن و منتظر ما هستن.اینجا یه ست مبل راحتی روبروی دیوار پ

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 21:02

بعد از پست قبلی چند تا پیام تبریک و اینا گرفتم.  نکنید با من این کارو بابا من خیلی فوبیا دارم!خبری نیست واقعا. از یکی خوشم اومده فقط. در حدی که بهش خیلی سریع نه نگفتم.ایرانی هم نبود. چرا سوال اول همه اینه؟ اونم دیروز دوباره ترس برم داشت مجبورش کرد

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 22:23

در راستای تصمیم اخیر بر خوش گذرانی با کلی آدم جدید آشنا شدم و کلی جاهای تازه رفتم. پنجشنبه رفتم یکی از شهرهای اطراف. road trip. شهرش چیزی نداشت، مسیرش خوش گذشت. از کنار مزارع زرد کانولا رد شدیم و غروب آفتاب و تماشا کردیم و حرف زدیم. بعدشم برگشتیم و رفتیم تو بزرگترین پارک شهر "برینک ئه دییر" کردیم

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 22:23

1. تو بگو آخه تو اتوبوس هم سیگار میکشن؟ اونم اتوبوس بین شهری. یه دختر و پسر بودن، نشسته بودن ردیف اول و سیگار می کشیدن. یکم  تحمل کردم ولی بعد از بوش بدم اومد  و بهشون گفتم اتوبوس جای سیگار کشیدن نیست، اگه پلیس ببینه هم جریمه میکنه. متوجه شدم که ایرانی

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 22:23

خیلی وقته این لینک های حرفتو ناشناس به من بزن مد شده. با اینکه تو چند تا شبکه اجتماعی فعالم تا حالا جایی لینکشو نذاشتم. به نظرم دوستهای وبلاگی فرق دارن.ده ساله که وبلاگ نویس هستم و از تابستون 94 اینجا مینویسم. همیشه خواننده های خاموشم از خواننده های روشنم بیشتربودن. مقدمه چینی بیشتر از اینم نمیاد..

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 22:23

همیشه گفتم... زندگی گاهی وقتا سورپرایزت میکنه در مورد چیزهایی که میخوای. مدتهای زیادی میشینی و تصمیم میگیری که آدمی که ممکنه در موردش حتی ذره ای اینترستد باشی این ویژگی ها رو داره. بعد مثل اینکه تو یه رستوران ایتالیایی پیشنهاد سرآشپز و سفارش داده باشی و غذای هندی جلوت گذاشته باشن و مزه شو دوست داشت

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 1:14

پریروز کلی خرید خونه و سوغاتی دستم بود. از جمله یه کیسه برنج. رفتم اون سمت خیابون و منتظر اتوبوس شدم. خواستم ده دقیقه بیشتر وانستم که اتوبوسی که از جلوی خونه میگذره رو بگیرم، با اولین اتوبوسی که اومد رفتم که تا یه چهارراه نزدیک خونه برم و اونجا خط عوض کنم. مشغول تکست زدن به یکی از بچه ها بودم که

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 1:46

دخترک سر تا پا لاجوردی شده بود از نگرانی. گریه کرده بود. سردرد کشیده بود. زیر پتو رفته بود و زل زده بود به فیلم روی تلوزیون. قرص مسکن خورده بود. نهارش را سرد خورده بود. مست شده بود. سعی کرده بود سیگار بکشد ولی بلد نشده بود. دوش گرفته بود. دخترک هزار بار به او زنگ زده و پیغامی فرستاده بود که شرایط

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 1:46

Keys that jingle in your pocket

Words that jangle in your head

Why did summer go so quickly?

Was that something that you said?

Is that sound of distant drumming

or just fingers of your hand?

Half-remembered names and faces

But to whom do they belong?

When you knew that it was over

You were suddenly aware

That the summer leaves were tuing

To the color of her hair


برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 1:46

قصه ماهاست. به نظرم هیچ ترانه ای به اندازه این مهاجرت و خوب توصیف نمیکنه... کاش میشد اینو به یکی بگم واقعا مثل من درکش کنه این حرفو. عنوان شعر میگه "شما از کجا خواهید فهمید؟" راستم میگه. آرزوی بیخودیه. شما از کجا قراره بفهمید... Üstüm başım toz içinde, Önüm arkam pus içinde, Sakallarım pas içinde

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 9:38

صفحه بندی